Tuesday, August 17, 2010

داستان آفرینش و آغاز جهان در مانویت / آیین مانی

نمیدونم با آیین مانی چقدر آشنایی دارید. بطور جامع بخوام بگم اینه که این آیین زیبا جهان را از ترکیب نور و تاریکی میداند. نور خوبیست و تاریکی همان بدی و اهریمن. متن زیر از ویکیپیدیاست. بخونیدش و لذت ببرید:




اسطورهٔ آفرینش در آیین مانی

در آیین مانی آمده که در آغاز جهان بر دو بخش بود که خوبی و نور در بالا بود و از سه جهت شمال و شرق و غرب نامحدود و تاریکی و بدی در زیر بود و از سمت جنوب و شرق و غرب نامحدودی داشت. جهان نور جهان شادی و پاکی و جای خدای آسمانی یا «زروان» بود و در زیر که محلی کثیف و پلیدش خوانده بود اهریمن بسر می برد. میان نور و ظلمت جنگی در گرفت که در نهایت اهریمن پیروز شد و نور و روح به اسارت تاریکی و ظلمت و جسم رفتند. مانی بر این باور بود که این اسارت تاکنون باقی مانده است.
طبق آراء مانویان، نور از مکان اصلی خود به سرای جسمانی و تاریکی جهان مادی سقوط می‌کند. در مانویت نور و ظلمت هر دو ازلی و قدیمی بوده و پیش از آفرینش وجود داشته‌اند و «بوده‌اند و هستند و خواهند ماند». چگونگی سقوط نور به این صورت است که زمانی شهریار تاریکی به مرز جهان روشنی آمده و با دیدن فروزه‌های نور به وجد آمده دچار حسد و رشک شد و بنا را بر فتح دیار روشنایی گذارد. زروان پدر بزرگی برای مقابله مادر زندگی را فرا خواند و وی نیز «هرمزدبغ» را آفرید تا رهبر سپاه روشنی برابر ظلمت گرایان باشد. در این نبرد هرمزدبغ اسیر شد و همین اسارت موجب شد که او در ادبیات مانوی به نماد انسان دربند جهان خاکی مبدل شود. او که مدهوش بر روی خاک افتاده بود به همراه پنج فرزندش یعنی امهرسپندان به اسارت نیروهای اهریمنی رفتند. اینگونه بود که ظلمت رگه‌های نور را یافت و جهان جسمانی دارای فروزه‌های نور که ناشی از وجود هرمزدبغ و امهرسپندان است، شد. برای همین بگفتهٔ مانی لازم بود که ایزد یا ایزدانی این دو را از هم جدا نمایند. ایزدانی به رهبری مهرایزد برای نجات هرمزدبغ روانه سرزمین تاریکی شدند. مهرایزد پس از نبردی سنگین هرمزدبغ را از اسارت رهانده و جهانی با پیکرهٔ دیوان شکست خورده در سرزمین ظلمت فراهم آورد و به امید رهایی از جهان مادی نشست. هرمزدبغ همان کیومرث اساطیری ایران است. انسان دور افتاده از سرزمین نور همیشه در غصه و مویهٔ جهان نورانی و زادگاه و خاستگاه اصلی خویش است که درد هجران داشته و همیشه را در آرزوی وصال می‌گذراند. هرمزدبغ در نهایت رهایی یافت اما ذرات نورانی امهرسپندان بوسیله نیروهای اهریمنی بلعیده شدند.
آرزوی مانویان جدایی کامل نور از سرزمین ظلمت است که انسان گرفتار آن است. دو ایزد دیگر بنام‌های نریسه ایزد و دوشیزه روشنی مامور اینکار شدند که نر و ماده بوده و ظاهری اغواگر داشتند. آنها موفق شدند که از طریق تهییج دیوان نر و ماده ذرات نور را از تنشان خارج کنند اما برخی از این ذرات نور بر زمین ریخته و جهان جسمانی امروزی شکل گرفت که علاوه بر اهریمنی بودن جنبه‌های نورانی نیز دارد. اهریمن که آرزوی داشتن فرزندانی مانند نریسه ایزد را داشت دو انسان بنام‌های گهمرد و مردیانه آفرید. گهمرد دارای گرایش‌های نورانی بود و مردیانه اسیر شهوات. گهمرد از آمیزش با مردیانه پرهیز کرد تا اینکه در نهایت اغوا شد و از آمیزش آن دو شیث بوجود آمد. سپس عیسای درخشان از جهان نورانی به نزد گهمرد آمد و او را مصمم کرد که از درخت زندگی بخورد. گهمرد از آن درخت خورد و بهوش آمده و حقیقت خود را باز یافت و بدنبال عیسای درخشان راهی دیار روشنایی گردید
ویکیپدیا : اینجا: .
دین های ایران باستان، دکتر مهری باقری، نشر قطره صفحه ۹۶
اسطورهٔ آفرینش در آِیین مانی، تالیف دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور، نشر کاروان-ص ۶۲ تا ۶۵

شیلهاک اینشوشیناک

شیلهاک اینشوشیناک یکی از شاهان عیلامی در دورهٔ شهرنشینی عیلامیان بود. او در سال ۱۱۶۵ پیش از میلاد٬ به شاهی عیلام رسید و پس از آن به تجهیز سپاه پرداخت و تا ناحیه دیاله نفوذ پیدا کرد و به کرکوک رسید و بابل را محاصره نمود و به غنایم زیادی رسید. در میان این غنایم، لوح سنگی نارامسین و قانون حمورابی  به معبد شوش تقدیم شد و سپس همه دره دجله و ساحل خلیج فارس و رشته‌کوه زاگرس زیر سلطه او درآمد و همه ایران غربی متحد شده و نخستین شاهنشاهی در تسلط ایلام تشکیل گردید. شیلهاک اینشوشیناک در سال ۱۱۵۱ قبل از میلاد، در اوج شکوه و قدرت ایرا٬ درگذشت.
منبع:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D9%84%D9%87%D8%A7%DA%A9_%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%86%D8%A7%DA%A9

ورود خود به بالاترین را به همه تبریک میگویم

بالاخره بعد از سالها آرزو بدلی تونستم در بالاترین عضو شم و لینک بفرستم. اما جالبه. همینکه عضو شدم هرچه دنبال مطلب گشتم تا لینک کنم چیزی پیدا نکردم! تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم. من وَرَدنَنَر هستم . یکی از پادشاهان زمان دور ایران زمین. در واقع من آخرین شاه از شاهان هَمازی هستم. 2037 سال پیش از میلاد مسیح.